شونمو گرفت و کشید توی بغلش و دست کشید به موهامو سرمو فشار داد به سینش. انگاری کسی نمیتوست چیزی به من بگه. ولی من داشتم فریاد میزدم و اشک میریختم. چنگ میزدم به گلوم که جونمو از تو حلقم بکشم بیرون
ما را در سایت دستبند دنبال میکنید
برچسب: اول, نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:49